تبلیغات
هانی داداشی | اس ام اس , دل نوشته , عکس نوشته , فال , اشعار زیبا , شخصیت شناسی , داستان - اس ام اس های غمگین
برچسب ها و كلمات كلیدی :اس ام اس , اس ام اس عاشقانه , دل نوشته , عکس نوشته , داستان , اشعار زیبا , استاتوس های خنده دار , مطالب طنز , فال , شخصیت شناسی

نویسنده

--------------------------------

  • مهدی (269)
  • نظر سنجی سایت

    --------------------------------

     

    نظــرتون راجع به مطالب وبلاگ؟






    وضعیت به روز رسانی سایت

    --------------------------------

    خوراک سایت

    -------------------------------

    برای اطلاع آسان از بروز رسانی سایت بر روی آیکون کلیک کنید 

    اس ام اس های غمگین
    seo,اس ام اس های غمگین


    مادرم پیامبری بود با زنبیلی پر از معجزه …
    یادم نمی رود در اولین سوزِ زمستانی ، النگویش را به بخاری تبدیل کرد …
    ::
    ::

    مغرور نبودم، فقط نیازی به حرف زدن با هرکسی نمیدیدم…
    ::
    ::
    گورستان با سکوتش می گوید :
    سخت نگیر ، زندگی ارزش یک ثانیه اندوه را ندارد !
    ::
    ::
    خدایا کم آورده ام …
    در لیست آدم هایت اشتباهی شده است ؛ اسم من که ایوب نیست !
    ::
    ::
    یه سری آهنگ قدیمی هست که وقتی گوش میکنی ، شروع میکنی به مرور خاطراتی که با اون آهنگ داشتی !
    از اهنگ هیچی نمیفهمی ولی زندگیت واست ریکاوری میشه…



    ادامه مطلب یادت نره


    گنجشک را تکه نانی زنده نگه می داشت … عاشق را تکه دلی !
    اما دریغ کردند رهگذران …
    ::
    ::
    عشق نقطه اوج زندگی است و عشق را فرودی نیست …
    زندگی حقیقتی چون مرگ است و مرگ را گریزی نیست …
    خوشبختی در حقیقت زندگی است و زندگی رویا نیست …
    اما زندگی همان عشق است و عشق عینِ زندگی است …
    ::
    ::
    من گاهی رهگذر خیالم و گاهی خیال رهگذران …
    ::
    ::
    با آنکه تو را گرم کند سرد مباش
    بر آنکه تو را شفا دهد درد مباش
    چیزی به جهان به ز جوانمردی نیست
    رسوای زمانه باش و نامرد مباش !
    ::
    ::
    نـــــه … اشتباه نکنید !
    هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست … !
    ::
    ::
    زندگی میگفت از هر چیز مقداری باقی می ماند …
    دانه های قهوه در شیشه ، چند سیگار در پاکت و کمی درد در آدمی !
    ::
    ::
    تند رفته است کودکی های من با دوچرخه قزاضه اش که همیشه ی خدا پنچر بود …
    ::
    ::
    گاهی عمر تلف میشود به پای یک احساس …
    گاهی احساس تلف میشود به پای یک عمر …
    و چه بدبخت است کسی که هم عمرش تلف میشود هم احساسش …
    ::
    ::
    داشتن یه دوست خیالی بهتر از کسیه که خیال کنی دوستته …
    ::
    ::
    رسم زمانه است
    اگر نرم باشی تو را له میکنند
    اگر خشک باشی تو را میشکنند …
    ::
    ::
    واسه موندن آدم ها سازش کنید اما … خواهش نه !
    ::
    ::
    یادتـــــــــان باشد که اعتماد المثنی ندارد ، خرابش نکنید ، گمش نکنید …
    ::
    ::
    از کودک فال فروش پرسیدم چه میکنی ؟
    گفت از حماقت انسان ها تکه نانی در می آورم !
    این ها از منی که در امروز خودم مانده ام ، فردایشان را می خواهند …
    ::
    ::
    اگر قصد ماندگاری ندارید ، یادگاری هم نگذارید !
    ::
    ::
    می دونی چیه رفیق ؟
    حکایت زندگی ما شده مث “دکمه پیرَن”
    اولی رو که اشتباه بستی تا آخرش اشتباه میری …
    بدبختی اینه که زمانی به اشتباهت پی می بری که رسیدی به آخرش …
    ::
    ::
    گاهی یه دوست میتونه انسان نباشه اما صمیمی باشه …
    ::
    ::
    بوسه ام نثار تو مادر که نه تکرار می شوی و نه تکراری …
    ::
    ::
    آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند امــا نه وقتی که در میانشان هستی ، نـه !
    آنجا که در میان خاک خوابیدی ، “سنگِ تمام” را میگذارند و می روند …
    ::
    ::
    گاهی وقتا دلم واسه بچگیام تنگ میشه !
    بزرگترین دغدغه زندگیم مشق فردام بود …
    ::
    ::
    آدمی رو که برات باطل میشه هیچوقت تمدید نکن …
    ::
    ::
    برای آنها که عمری محکوم به پوشیدن دستکش هستند ، توصیف لطافت گلبرگ در حکم بیگاریست …
    ::
    ::
    پرندگانم را آزاد کردم ؛ زیرا فهمیدم “نداشتن” تنها راه “از دست ندادن” است !
    ::
    ::
    هر کی دستت رو گرفت لزوما دوستت نیست !
    شاید تو حرکت بعدی ، پاشو گذاشت رو شونت و رفت بالا … !
    ::
    ::
    یادمان باشد که هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را …
    ::
    ::
    زندگی‌ رو خط خطی‌ نکن ، خطاطی کن !
    ::
    ::
    بچه که بودیم شبها فکر میکردیم فردا چی بازی کنیم ؛ الان فکر میکنیم فردا زندگی قراره چی بازی ای بکنه باهامون …
    ::
    ::
    “بنده” که نباشی “متکبر” می شوی ، حتی در سجده های طولانی …
    ::
    ::
    پدر آمد از راه
    دست هایش خالی
    کودکان چشم به دستان پدر …
    سفره خالی را پدر از پنجره بیرون انداخت !
    سفره قلبش را بار دیگر گسترد !
    بچه ها آن شب هم ، مثل دیگر شبها یک شکم سیر محبت خوردند …
    ::
    ::
    می ترسم روزی سراغم را بگیری ولی فاصله ی من و تو افقی نباشد …
    ::
    ::
    وقتی خدا بخواد بزرگی آدمی رو اندازه بگیره !
    متر رو به جای قدش ، دور قلبش میگیره…

    نوشته : مهدی موضوع مطلب : اس ام اس غمگــــین , نظرات ()