تبلیغات
هانی داداشی | اس ام اس , دل نوشته , عکس نوشته , فال , اشعار زیبا , شخصیت شناسی , داستان - داستان دنیای مجازی
برچسب ها و كلمات كلیدی :اس ام اس , اس ام اس عاشقانه , دل نوشته , عکس نوشته , داستان , اشعار زیبا , استاتوس های خنده دار , مطالب طنز , فال , شخصیت شناسی

نویسنده

--------------------------------

  • مهدی (269)
  • نظر سنجی سایت

    --------------------------------

     

    نظــرتون راجع به مطالب وبلاگ؟






    وضعیت به روز رسانی سایت

    --------------------------------

    خوراک سایت

    -------------------------------

    برای اطلاع آسان از بروز رسانی سایت بر روی آیکون کلیک کنید 

    داستان دنیای مجازی
    seo,داستان دنیای مجازی


    یه روز از روزهای خدا با عجله به یکی از رستوران ها رفتم
    رستوران دنجی رو انتخاب کردم چون میخواستم همزمان با غذایی که میخورم برای سفر آیندم برنامه ریزی کنم 
    فیله ماهی با کره ، سالاد و نوشابه سفارش دادم
    در انتهای منو نوشته بود : غذای رژیمی می خورید؟ ... نه
    لپ تاپم رو باز کردم که متوجه صدایی از پشت سر خودم شدم
    آقا آقا میشه مقداری پول به من بدی؟
    نه پسر کوچولو ، پول زیادی همراهم نیست
    فقط مقداری که بتونم باهاش نون بخرم
    باشه برات میخرم

    صندوق الکترونیکی من پر از ایمیل بود ، از خوندن دل نوشته ها ، پیام های زیبا و جوک های خنده دار از خودم بی خود شده بودم ، صدای موسیقی یاد آور روزهای خوشی بود که در لندن داشتم
    آقا آقا میشه بگی برام کره و پنیر هم بیارن؟
    آه یادم اومده بود که این پسر کوچولو پیش من نشسته
    باشه میگم برات بیارن ولی اجازه بده من به کارام برسم خب؟
    غذای من رسید ، غذای پسر کوچولو رو سفارش دادم. 
    گارسون ازم پرسید: اگه اون پسر کوچولو مزاحمم هست بیرونش کنم؟
    وجدانم اجازه این کارو بهم نمیداد ، گفتم نه مشکلی نیست
    بذار پیشم بمونه ، براش نون و یه غذای خوشمزه بیارین
    متوجه شدم که چیزی نفهمیده . برای اینکه دوباره سوالی نپرسه گفتم:
    اون فقط یک نامه است که با اینترنت فرستاده میشه
    آقا .. شما اینترنت داری؟
    بله در دنیای امروز خیلی ضروریه
    اینترنت چیه؟
    اینترنت جایی که با کامپیوتر میشه خیلی چیزها رو دید و شنید . اخبار ، موسیقی ، ملاقات با مردم . همه اینها هستند ولی در دنیای مجازی
    مجازی یعنی چی؟
    تصمیم گرفتم جواب ساده بهش بدم تا بتونم غذامو راحت بخورم
    دنیای مجازی جائیه که درش نمیشه چیزی رو لمس کرد ولی هر چی که دوست داریم اونجا هست ، شکل دنیارو اونجوری که دوست داریم عوض میکنیم
    چه خوب ، دوستش دارم
    پسر کوچولو فهمیدی مجازی چیه؟
    آره ، من تو همین دنیا دارم زندگی میکنم
    مگه تو کامپیوتر داری؟
    نه ولی دنیای من مثل اونه .. مجازی
    مادرم اکثر روز خونه نیست ، دیر برمیگرده و معمولا اونو نمیبینم
    وقتی برادر کوچیکم از گرسنگی گریه میکنه ، با هم آب رو به جای سوپ میخوریم
    خواهر بزرگترم هر روز میره بیرون ، میگن تن فروشی میکنه اما من نمیفهمم ، چون وقتی برمیگرده میبینم که هنوزم بدن داره.
    پدرم سال های زیادی که زندانه
    و من همیشه خونوادم رو دور هم تصور میکنم ، یه عالمه غذا ؛ یه عالمه اسبا بازی 
    من مدرسه میرم تا یه روز دکتر شم
    مگه مجازی همین نیست؟
    قبل از اینکه اشکهام روی صفحه کلید بچکه ، لپ تاپ رو بستم
    صبر کردم تا پسر کوچولو غذایش رو که حریصانه میخوره تموم کنه ، پول غذا رو پرداختم 
    من اون روز یکی از زیباترین لبخندهای زندگیم رو همراه با این جمله پاداش گرفتم

    نوشته : مهدی موضوع مطلب : داستان های کوتاه , نظرات ()