تبلیغات
هانی داداشی | اس ام اس , دل نوشته , عکس نوشته , فال , اشعار زیبا , شخصیت شناسی , داستان - داستان زیبای مادربزرگ
برچسب ها و كلمات كلیدی :اس ام اس , اس ام اس عاشقانه , دل نوشته , عکس نوشته , داستان , اشعار زیبا , استاتوس های خنده دار , مطالب طنز , فال , شخصیت شناسی

نویسنده

--------------------------------

  • مهدی (269)
  • نظر سنجی سایت

    --------------------------------

     

    نظــرتون راجع به مطالب وبلاگ؟






    وضعیت به روز رسانی سایت

    --------------------------------

    خوراک سایت

    -------------------------------

    برای اطلاع آسان از بروز رسانی سایت بر روی آیکون کلیک کنید 

    داستان زیبای مادربزرگ
    seo,داستان زیبای مادربزرگ

    با بچه های فامیل دور مادر بزرگم جمع شده بودیم مادربزرگ داشت از قدیما میگفت، همینطوری که تعریف میکرد یه دفعه زل زد تو چشم یکی از نوه هاش و پرسید: 

    عزیزم مگه عقد کردین؟؟ 

    با تعجب جواب داد نه !! 

    مادر بزرگ روشو برگردوند و اخمی کرد و زیر لب گفت: 

    یاد اون زمون بخیر تا کسی خونه شوهر نمیرفت نه ابرو بر میداشت نه سرخاب سفیداب میکرد!! 

    سریع رفتم نشستم کنار همون کسی که مادر بزرگ ازش سوال کرده بود،،

    توی گوشش گفتم: تا کسی نفهمیده پسری بلند شو برو بیرون!!! 

    نوشته : مهدی موضوع مطلب : داستان های طنز , داستان های کوتاه , نظرات ()