برچسب ها و كلمات كلیدی :اس ام اس , اس ام اس عاشقانه , دل نوشته , عکس نوشته , داستان , اشعار زیبا , استاتوس های خنده دار , مطالب طنز , فال , شخصیت شناسی

نویسنده

--------------------------------

  • مهدی (269)
  • نظر سنجی سایت

    --------------------------------

     

    نظــرتون راجع به مطالب وبلاگ؟






    وضعیت به روز رسانی سایت

    --------------------------------

    خوراک سایت

    -------------------------------

    برای اطلاع آسان از بروز رسانی سایت بر روی آیکون کلیک کنید 

    داستان به امید روزهای بهتر
    seo,داستان به امید روزهای بهتر


    مادره خطاب به پسرش: نیوتن رو میشناسی ؟
    پسره :نه کی هست؟
    مادره : اگه به درسات بیشتر توجه میکردی میشناختیش
    پسره: خیلی خوب ، پارمیدا رو میشناسی ؟
    مادر : نه
    پسره : اگه به شوهرت بیشتر توجه میکردی میشناختیش
    ..

    ادامه مطلب
    نوشته : مهدی موضوع مطلب : داستان های کوتاه , نظرات ()
    داستان کوتاه پیرمرد و بقال
    seo,داستان کوتاه پیرمرد و بقال

    مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ،آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید.


    ادامه مطلب
    نوشته : مهدی موضوع مطلب : داستان های کوتاه , نظرات ()
    داستان زیبای مادربزرگ
    seo,داستان زیبای مادربزرگ

    با بچه های فامیل دور مادر بزرگم جمع شده بودیم مادربزرگ داشت از قدیما میگفت، همینطوری که تعریف میکرد یه دفعه زل زد تو چشم یکی از نوه هاش و پرسید: 

    عزیزم مگه عقد کردین؟؟ 

    با تعجب جواب داد نه !! 

    مادر بزرگ روشو برگردوند و اخمی کرد و زیر لب گفت: 

    یاد اون زمون بخیر تا کسی خونه شوهر نمیرفت نه ابرو بر میداشت نه سرخاب سفیداب میکرد!! 

    سریع رفتم نشستم کنار همون کسی که مادر بزرگ ازش سوال کرده بود،،

    توی گوشش گفتم: تا کسی نفهمیده پسری بلند شو برو بیرون!!! 

    نوشته : مهدی موضوع مطلب : داستان های طنز , داستان های کوتاه , نظرات ()
    داستان دنیای مجازی
    seo,داستان دنیای مجازی


    یه روز از روزهای خدا با عجله به یکی از رستوران ها رفتم
    رستوران دنجی رو انتخاب کردم چون میخواستم همزمان با غذایی که میخورم برای سفر آیندم برنامه ریزی کنم 
    فیله ماهی با کره ، سالاد و نوشابه سفارش دادم
    در انتهای منو نوشته بود : غذای رژیمی می خورید؟ ... نه
    لپ تاپم رو باز کردم که متوجه صدایی از پشت سر خودم شدم
    آقا آقا میشه مقداری پول به من بدی؟
    نه پسر کوچولو ، پول زیادی همراهم نیست
    فقط مقداری که بتونم باهاش نون بخرم
    باشه برات میخرم
    ادامه مطلب
    نوشته : مهدی موضوع مطلب : داستان های کوتاه , نظرات ()
    داستان کوتاه هر آنچه از من بر می آمد
    seo,داستان کوتاه هر آنچه از من بر می آمد


    گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت !

    پرسیدند : چه می کنی ؟
    پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !
    گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد !



    ادامه مطلب
    نوشته : مهدی موضوع مطلب : داستان های کوتاه , نظرات ()
    فیلم کوتاه
    seo,جانباز قطع نخاعی



    فیلم كوتاه:

    نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود، فیلم شروع شد، دقیقه اول
    فیلم، دوربین فقط سقف یک اتاق را نمایش میداد،

    دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق، دقیقه سوم، دقیقه چهارم، دقیقه پنجم، هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق!

    صدای همه درآمد، اغلب حاضران، سینما را ترك كردند،ناگهان دوربین پایین آمد و یک نفر را که روی تخت خوابیده بود نشان داد و این جمله را زیرنویس کرد:

    این تنها هشت دقیقه از زندگی این جانباز قطع نخاعی بود و شما طاقت نداشتید ....

    نوشته : مهدی موضوع مطلب : داستان های کوتاه , دل نوشته های زیبا , نظرات ()
    خلیفه شدن بهلول
    seo,خلیفه شدن بهلول


    روزی خلیفه (هارون الرشید) به بهلول خطاب کرد:آیا میخواهی خلیفه باشی؟!

    بهلول گفت:دوست ندارم!

    هارون گفت:چرا؟

    بهلول پاسخ داد:برای اینکه من به چشم مرگ سه خلیفه را دیده ام ولی خلیفه تا به حال فوت دو بهلول را ندیده است!!


    نوشته : مهدی موضوع مطلب : داستان های آموزنده , داستان های کوتاه , نظرات ()

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic