برچسب ها و كلمات كلیدی :اس ام اس , اس ام اس عاشقانه , دل نوشته , عکس نوشته , داستان , اشعار زیبا , استاتوس های خنده دار , مطالب طنز , فال , شخصیت شناسی

نویسنده

--------------------------------

  • مهدی (269)
  • نظر سنجی سایت

    --------------------------------

     

    نظــرتون راجع به مطالب وبلاگ؟






    وضعیت به روز رسانی سایت

    --------------------------------

    خوراک سایت

    -------------------------------

    برای اطلاع آسان از بروز رسانی سایت بر روی آیکون کلیک کنید 

    اعترافات خنده دار تابستان 93
    seo,اعترافات خنده دار تابستان 93

    اعتراف خنده دار,اعترافات,اعترافات 9,اعترافات خنده دار,جوک اعترافات,جوکهای اعتراف,جک اعتراف,مطالب بامز]لطیفه های خنده دار,جوک خنده دار,مطالب خنده دار,جک خنده دار,جوک های خنده دار,جوك خنده دار,لطیفه خنده دار,لطیفه های خنده دار جوک,مطالب طنز و خنده دار,اعترافات خنده دار اردیبهشت 93,اس ام اس های خنده دار

    ◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊

    اعتراف میکنم وقتی بچه بودم با داداشم توپ پلاستیکی رو که به زور واسم خریده بودن پاره کردیم ببینیم توش چه شکلیه !!!

    ◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊

    بچه که بودم وقتی کیوی میخوردم به اون قسمت وسطش که زرده می گفتم این موزه
    بعد با کلی کشمکش با آبجی و داداش نصیبم می شد با ولع میخوردمش!!!!
    خو چیه؟؟!!بچه بودم دااا!!

    ◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊


    ادامه مطلب
    نوشته : مهدی موضوع مطلب : مطالب طنز و خنده دار , نظرات ()
    اعتراف خنده دار 93
    seo,اعتراف خنده دار

     مطالب خنده دار, چند اعتراف خنده دار پسران, عکسهای خنده دار, مطالب خنده دار جدید, مطالب طنز و خنده دار, اعترافات خنده دار, مطالب جالب و خنده دار, اعترافات خنده دار جدید, اعترا خنده دار, اعترافات خنده دار شما, اعترافات خنده دار و سوتی های شما,اعترافات خنده دار مردم - خوندنیها

    اعتراف می کنم بچه که بودم وقتی می شنیدم یکی میگه موهامو بلند کردم
    فکر می کردم یعنی یه دارویی چیزی میزنه به موهاش تا بلند بشه!

    ::

    فکر نکنم به اعتراف نیاز داشته باشم چون هر چی میشد مینداختن گردن من چه اعتراف می کردیم چه نمی کردیم تقصیر من بود ا

    ::

    اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم


    ادامه مطلب
    نوشته : مهدی موضوع مطلب : مطالب طنز و خنده دار , نظرات ()

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic