برچسب ها و كلمات كلیدی :اس ام اس , اس ام اس عاشقانه , دل نوشته , عکس نوشته , داستان , اشعار زیبا , استاتوس های خنده دار , مطالب طنز , فال , شخصیت شناسی

نویسنده

--------------------------------

  • مهدی (269)
  • نظر سنجی سایت

    --------------------------------

     

    نظــرتون راجع به مطالب وبلاگ؟






    وضعیت به روز رسانی سایت

    --------------------------------

    خوراک سایت

    -------------------------------

    برای اطلاع آسان از بروز رسانی سایت بر روی آیکون کلیک کنید 

    داستان دنیای مجازی
    seo,داستان دنیای مجازی


    یه روز از روزهای خدا با عجله به یکی از رستوران ها رفتم
    رستوران دنجی رو انتخاب کردم چون میخواستم همزمان با غذایی که میخورم برای سفر آیندم برنامه ریزی کنم 
    فیله ماهی با کره ، سالاد و نوشابه سفارش دادم
    در انتهای منو نوشته بود : غذای رژیمی می خورید؟ ... نه
    لپ تاپم رو باز کردم که متوجه صدایی از پشت سر خودم شدم
    آقا آقا میشه مقداری پول به من بدی؟
    نه پسر کوچولو ، پول زیادی همراهم نیست
    فقط مقداری که بتونم باهاش نون بخرم
    باشه برات میخرم
    ادامه مطلب
    نوشته : مهدی موضوع مطلب : داستان های کوتاه , نظرات ()
    داستان بامزه چهار زن
    seo,چهار زن

    مردی بر همسر خود در آشپزخانه وارد شد و از او پرسید کدام یک از فرزندان خود را بیش از دیگر فرزندانت دوست داری
    همسر او گفت همه آنها را بزرگشان و کوچکشان دختر و پسر همه یکسانند و همه را به یک اندازه دوست دارم.
    شوهر گفت : چگونه دل تو برای آنها همه جا دارد.
    همسر جواب داد: این خلقت خدا است که مادر دلش برای همه فرزندان خود وسعت دارد.
    مرد لبخندی زد و گفت: اکنون شاید بتوانی بفهمی که چگونه دل مرد برای چهار زن همزمان وسعت دارد.
    خدایش بیامرزد ، روش والایی در قانع کردن داشت لیکن موقعیتش در آشپزخانه غلط بود.
    مراسم آن تازه در گذشته صبح و بعد از ظهر فردا برگزار می شود



    نوشته : مهدی موضوع مطلب : داستان های طنز , نظرات ()
    داستان زیبای پادشاه
    seo,پادشاه


    چرا ما نتوانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم؛ پنهان کردن نقاط ضعف و برجسته ساختن نقاط قوت آنان
    برای آگاه شدن از این عبارت بقیه داستان رو بخونید

    پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟

    سرانجام یکی از نقاشان گفت که می‌تواند این کار را انجام دهد و یک تصویر کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد. نقاشی او فوق‌العاده بود و همه را غافلگیر کرد. او شاه را در حالتی نقاشی کرد که یک شکار را مورد هدف قرار داده بود؛ نشانه‌گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده.


    نوشته : مهدی موضوع مطلب : داستان های آموزنده , نظرات ()

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic